خرید بک لینک
من بیست و یک سال با باب در جنگ بودم. البته نمیتوان از بدو تولد کُنتُر انداخت. بهتر آن است بگویم از وقتی که از آب و گل در آمدم در جنگ بودم. قوانین میدان جنگ هم بسیار ساده بود؛ قبولش نداشتم، قبولم نداشت! امشب بعد از یک روز به تمام معنا سردرگمی و یاری جستن از دوست و دلسوز و دلبر، تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده از باب کمک بگیرم. بیش از دو ساعت بیپرده از هر دری باهم صحبت کردیم. از تکس تا فراآگاهی، از راهی که سی سال پیش وقتی همسن و سال من بوده انتخاب کرده، از دو سال جنگ جنگ تا پیروزی، از این که الان راضی هست یا نه، از اصالت در زندگی، از کاپیتالیسم تا کمونیس

برچسب: نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

الکی الکی زندهگیام رو شلوغ کردم. برای زندهگی ایدهآلی که برای خودم ترسیم کردم دست کم ۲۸ ساعت در شبانه روز نیازه. امروز در تلاشی نیمه نافرجام، اقدام به برنامهریزی مدون کردم. برای تک تک روزهای هفته و ترم پیشرو، میخواستم خیر سرم سریع به نتیجه برسم؛ رفتم سراغ Excel و یکی از محکمترین سیلیهای عمرم رو از این نرمافزارِ ساختۀ دست بیل گیتس نوش جان کردم. در کمال ناباوری دیدم، هر آنچه که در اینباره در چنته داشتهام، باد هواست و چنته از تهی سرشار است! بعد از بار کردن چندین و چند فحش آبدار به مدرک مهندسی کوفتی که در شرف گرفتنش هستم، با خطکش و

برچسب: نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 3:39

این حجم از حماقت و خودخواهی توامان که در ذات همشیرۀ باب نهادینه شده واقن بینظیره! ساعت یک بامداد بعد از پنج بار تلفن، پیغام و پسغام (!) مجبورت میکنه بری خونشون و ببینی لپتاپ بیصاحاب چه مرگش شده و کاشف _به عمل که چه عرض کنم!_ به فغان میاد که آاای ای داد! بیداد! منوی استارت ویندوز تِن باز شده است و عمه خاتون عاجز از یک بار کلیک چپ کردن برای بستن ماجرا!

برچسب: windows 10,windows 10 upgrade,windows 10 aiversary update,windows 10 download,windows 10 update,windows 10 free upgrade,windows 10 safe mode,windows 10 media creation tool,windows 10 review,windows 10 pro, نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 12:21

تا اندازهای عصبانی شدم و زمین و زمان رو به انواع ناسزاهایی که هیچ یک از ابنا بشر به عمرشون هم نشنیده بودند بستم که کار به خود زنی از نوع سیلی و کف گرگی رسید. الان واقن سرم درد میکنه و قلبم دیوانهوار خودش رو به در و دیوار قفس تنگش میکوبه. نه خودم چنین حدی از عصبانیت رو از خودِ خونسردم انتظار داشتم و نه مام و باب به مخیلاتشون میرسیدکه چنین نیروی افسار گسیخته ای یکباره آزاد بشه. اومدم اینجا بقیه داد و بیداد هام رو کمی ادبیاتیتر بنویسم برای ثبت در تاریخ و همچنین اگر امشب مُردم؛ دست نویسی برای پیگیری های پزشکی قانونی :)

برچسب: پس از عصبانیت, نویسنده: مهدی کاشانی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 12:21

صفحه بندی